X
تبلیغات
رایتل

32 سالگی

یکشنبه 11 مرداد 1394 ساعت 15:49

روبروی آینه می ایستم. دستی بر صورتم میکشم. دیگر صورتی نیستم. رژ گونه را برمیدارم و روی گونه هایم میکشم. صورتی میشوم. لبهایم رنگشان را از دست داده اند. رژ صورتی رنگی رویشان میکشم. الان دیگر 32 ساله بنظر نمی آیم. بیشتر شبیه به 31 ساله ها شده ام. چشمهایم را گشاد میکنم. این آینه از آن آینه هاست که صورت را دراز نشان میدهد. یا شاید هم این لپها که آب شده صورتم را دراز کرده اند. لبخند میزنم.میخواهم لپهایم بپرد بالا. کمی صورتم دراز نباشد. موبایل زنگ میخورد. این استاد راهنما هم دست از سر من برنمی دارد. گوشی را برمیدارم جواب میدهم. صدایش را بالا برده و دارد غر میزند. پرت و پلا میگوید. تمام ناراحتی اش از آن امتحان جامع لعنتی است که من ریز نمرات را از کارمند آموزش بدون اجازه مدیرگروه گرفتم و دستش رو شد که به من ماکسیمم نداده در حالیکه مثل سگ دروغ گفته بود. ضربان قلبم تند میشود. چقدر دوست دارم به او حرفهای  رکیک بزنم. بدون اینکه خداحافظی کند قطع میکند. به آینه نگاه میکنم الان شبیه به 33 ساله ها شده ام. مداد سیاهرنگی برمیدارم و توی چشمهایم میکشم. کمی پررنگ تر میشوم.به مراسم برادرم فکر میکنم که عروس جدید ما 7 قلم آرایش کرده بود و این فامیل بدتر از عروس ما، کلی به من غر میزدند. انگار که تقصیر من بود. آنروز رفتم جلو و به او گفتم که انگار نمیداند میخواهد به کجا برود. همین جمله کافی بود تا یک دستمال بردارد و آرایشش را کمی کمرنگتر کند

منٍ در آینه اخم کرده است. خط وسط ابرویش تا بالای پیشانی رسیده. آن روز که دوستم میخواست بوتاکس کند خیلی تلاش کرد که مرا هم تشویق کند و من در جواب گفته بودم که هرگز چنین کاری نخواهم کرد. باید روی پیشنهادش فکر کنم. دستی بر روی ابروهایم میکشم. یاد ناظم دبیرستانمان می افتم. آن بالا ایستاده بود و به همه نگاه میکرد. ما همه صف گرفته بودیم و آفتاب ساعت 7 صبح مثل آفتاب ساعت 12 ظهر شده بود و بیوقفه میتابید. ناظم میکروفن را گرفت و گفت: شما...شما که صف سوم ایستادی.. ابروهات پیوندیه! بیا نرمش صبحگاهی رو اجرا کن. منظورش من بودم.حالا باید توی ابروها مداد بکشم تا جاهای خالی را پر کند. دستی روی بینی ام میکشم. نیمرخ به آینه نگاه میکنم.اینطور قشنگتر است. موهایم دیگر مثل 18 سالگی پریشان نمی شود. یک تکان به سرم میدهم و موهای سفید روی گوشم میزند بیرون. باز هم شبیه به 32 ساله ها شدم.

 

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.