من زنی را می شناسم که خودش را نمی شناسد!

من زنی را می شناسم که در خانه اش را با لبخند به رویت باز می کند که در جواب "میخوام برم سوییت"  تو اخم می کند.

من زنی را می شناسم که صورتی را به لبهاش می کشد تا لبخند های شیرینش را خوش رنگ  تر کند.

من زنی را می شناسم که سبز را سربلند می کند وقتی برای رنگ لباس انتخابش می کند!

من زنی را می شناسم که درد را پا به پای تو راه می برد و دم نمی زند.

من زنی را می شناسم که گرچه زاده ی دریاست اما به اندازه ی تو که سالها دور از دریا بوده ای عاشقانه نگاهش می کند.

من زنی را می شناسم که می شود به اندازه ی برگ تک تک درختان شمال دوستش داشت!!!